مبحث چهارم – ماهیت حقوقی عمل واگذاری حق انتفاع33
گفتار نخست – عمل حقوقی واگذاری حق انتفاع33
گفتار دوم – عقد معین یا نامعین بودن واگذاری حق انتفاع37
گفتار سوم – بررسی قبض و اثر آن در حق انتفاع38
گفتار چهارم – شرط عوض در حق انتفاع40
گفتار پنجم – انتقال حق انتفاع به ثالث42
فصل دوم– طرق برقراری حق انتفاع و تنظیم سند رسمی واگذاری حق انتفاع50
مقدمه50
مبحث نخست – طرق برقراری حق انتفاع51
گفتار نخست – به موجب عقد جایز51
گفتار دوم – به موجب عقد لازم54
گفتار سوم – به موجب شرط ضمن عقد56
گفتار چهارم- به موجب قانون (حیازت اشیاء مباحه به قصد ایجاد حق انتفاع)60
مبحث دوم-طرز تنظیم اسناد رسمی واگذاری حق انتفاع62
گفتار نخست– الزام یا عدم الزام واگذاری حق انتفاع با سند رسمی62
بند نخست – تفاوت معاملات املاک ثبت شده و املاک در جریان ثبت64
بنددوم – ضرورت قانونی ثبت اسناد راجع به واگذاری حق انتفاع71
بند سوم-مقایسه سند عادی و رسمی ( از جهت اثباتی)76
بند چهارم-تشریفاتی یا رضائی بودن تنظیم سندرسمی78
گفتاردوم –تنظیم اسناد رسمی واگذاری حق انتفاع91
بند نخست – سند عمری92
بند دوم – سند رقبی93
بند سوم – سند سکنی93
بند چهارم – سند حبس مطلق93
بند پنجم – سند وقف94
بند ششم – سند صلح (عمری – رقبی – سکنی)94
بند هفتم – سند صلح به شرط عمری، رقبی یا سکنی99
مبحث سوم – وجوه اشتراک در تنظیم سند رسمی واگذاری حق انتفاع99
گفتار نخست – احراز هویت100
گفتار دوم – احراز اهلیت100
گفتار سوم – احراز خلاف قانون یا شرع نبودن موضوع حق انتفاع102
گفتار چهارم – تحریر و تنظیم سند103
مبحث چهارم- وجوه افتراق در تنظیم و ثبت اسناد رسمی103
گفتار نخست – اخذ استعلام و گواهیهای لازم104
گفتار دوم – احراز مالکیت104
گفتار سوم – شرایط مال مورد انتفاع ‌105
گفتار چهارم – ‌مندرجات سند مربوط به واگذاری حق انتفاع106
فصل سوم – آثار حقوقی تنظیم سند رسمی واگذاری حق انتفاع110
مقدمه110
مبحث نخست – مقایسه اعتبار حقوقی محتویات و مندرجات سند رسمی و عادی راجع به واگذاری حق انتفاع114
گفتار نخست – اعتبار حقوقی محتویات و مندرجات سند رسمی واگذاری حق انتفاع121
گفتار دوم – تعارض در آثار سند عادی و سند رسمی123
گفتار سوم – ضمانت اجرای اسناد رسمی راجع به واگذاری حق انتفاع124
مبحث دوم- قدرت اجرایی سند رسمی واگذاری حق انتفاع125
گفتار نخست – فلسفه لازم الاجرا بودن مفاد اسناد رسمی125
گفتار دوم – صدور اجرائیه نسبت به مفاد اسناد رسمی127
مبحث سوم- آثار انتقال مال غیر منقول و منافع آن بدون تنظیم سندرسمی129
گفتار نخست – آثار انتقال مال غیر منقول ومنافع آن بدون تنظیم سند رسمی, نسبت به طرفین130
بندنخست – اثر عقد در لوازم و توابع مورد عقد.131
بند دوم – امکان انتقال مبیع غیر منقول ومنافع آن به ثالث بدون تنظیم سند رسمی.133
بندسوم – فراهم شدن زمینه تقاضای الزام فروشنده به تسلیم مبیع و منافع آن به خریدار.134
گفتار دوم- آثارانتقال مال غیر منقول ومنافع آن بدون تنظیم سند رسمی, در برابر اشخاص ثالث134
نتیجه گیری139
پیشنهادات141
فهرست منابع142
الف. فهرست منابع فارسی142
1. کتاب ها142
2. مقالات145
ب. فهرست منابع عربی :146
ضمایم147

مقدمه
الف- بیان موضوع
تحقیقی که برای بررسی انتخاب شده است در خصوص تنظیم اسناد رسمی واگذاری حق انتفاع و آثار حقوقی آن می‌باشد که طبیعتاً در حوزه حقوق مدنی و شاخه حقوق ثبت اسناد قرار داد.
قبل از ورود به بحث اصلی لازم است در خصوص سند رسمی توضیحات مختصری بیان گردد.
در تعریف سنتی سند به مواد 1284 و 1286 و 1287 قانون مدنی استناد می‌شود. به موجب مواد مذکور و مستنبط از مواد 206 به بعد قانون آیین دادرسی مدنی مصوب 1379، سند نوشته‌ای است که در مقام دعوی یا دفاع از دعوی مورد استناد قرار می‌گیرد و همچنین سند رسمی را به سندی که در اداره ثبت اسناد و املاک و یا دفاتر اسناد رسمی و یا نزد سایر مامورین رسمی در حدود صلاحیت آن‌ها برطبق قوانین و مقررات قانونی تنظیم گردیده، بیان نموده‌اند.
قانون برای سند رسمی سه شرط اساسی قایل شده است:
«1- تنظیم سند بوسیله مامور رسمی 2- صلاحیت مامور در تنظیم سند 3- رعایت مقررات مربوط به تنظیم سند1» سند رسمی دارای گستره فراوانی است که عبارتند از: قانون‌ها، اسناد اداری، اسناد قضایی، اسناد ثبتی2، با توجه به موضوع تحقیق حاضر، منظور ما از اسناد رسمی، بخشی از اسناد مزبور است که در دفاتر اسناد رسمی تنظیم می‌شوند زیرا اسناد رسمی در حوزه حقوق ثبت به دو بخش مهم تقسیم می‌شوند که عبارتند از : اسناد رسمی، بخشی از اسناد مزبور است که در دفاتر اسناد رسمی تنظیم می‌شوند زیرا اسناد رسمی در حوزه حقوق ثبت به دو بخش مهم تقسیم می‌شوند که عبارتند از : اسناد رسمی تنظیم در اداره ثبت اسناد و املاک و اسناد رسمی تنظیمی در دفاتر اسناد رسمی.
بنابراین با توجه به تقسیم مذکور و موضوع تحقیق حاضر، هر کجا کلمه اسناد رسمی بکاربرده شود منظور ما اسناد رسمی تنظیمی در دفاتر اسناد رسمی خواهد بود.
حق انتفاع از جمله حقوقی است که ریشه شرعی و تاریخی دارد و جزء احکام امضایی در شرع مقدس اسلام می‌باشد. حق انتفاع در کشور ما در طول تاریخ وبسیار جلوتر از تدوین قانون مدنی و با ارشادات فقها و علما مورد استفاده عموم قرار می‌گرفته و علاوه بر تاثیری که بر مسایل اقتصادی افراد دارد ریشه در اعتقادات و خواست‌های معنوی اشخاص نیز دارد. اشخاص نیکوکار معمولاً با نیت خیرخواهانه و خداپسندانه مترصد برقراری حقوقی به نفع سایر اشخاص در اموال خود هستند و در این راه چشم داشتی به جز قرب الهی و جلب رضای خداوند متعال ندارند.
ب- پیشینه تحقیق
در خصوص تحقیقاتی که بطور مستقل در این حوزه صورت گرفته باشد متاسفانه موردی بدست نیاوردم و تنها تحقیقی که درا ین رابطه ملاحظه گردید «بررسی تطبیقی حق انتقاع در حقوق ایران و مصر» بود که ارتباطی با موضوع تحقیق حاضر نداشت.
ج- ضرورت تحقیق
مسئله‌ای که باعث شد این تحقیق را انتخاب نمایم، اهمیت تنظیم سند واگذاری حق انتقاع بصورت رسمی و نحوه تنظیم اسناد مزبور با توجه به تشتت آراء در نحوه تنظیم سند مزبور بین سردفتران می باشد، که امید است این وجیزه گوشه‌ای از این اختلافات را پوشش داده و باعث ایجاد رویه واحد در این زمینه گردد.
لازم به توضیح است که عدم رعایت شرایط و تشریفات تنظیم سند اعم از شکلی و ماهوی، گاهی باعث از رسمیت افتادن سند می‌گردد و گاهی نیز سند را از رسمیت و اعتبار نمی‌اندازد. بنابراین رعایت برخی شرایط در تنظیم سند بسیار مهم می‌باشد که سردفتر باید آگاه به رعایت آنها باشد مسئله دیگری که باعث انتخاب این تحقیق شد، نشان دادن اهمیت و مزایای تنظیم سند رسمی و به تبع آن برقراری حق انتقاع بصورت رسمی می‌باشد. با پیشرفت و توسعه جوامع ممکن است بی‌تدبیری و عدم ایجاد تمهیدات قانونی لازم در تنظیم اسناد موجب تضییع حقوق افراد گردد لذا ثبت اسناد مربوط به حق انتقاع نیز تابع چنین ضرورتی می‌باشد و ضمانت اجرای آن نیز ماده 48 قانون ثبت می‌باشد به نحوی که محاکم و ادارات دولتی از ترتیب اثر دادن به اسناد عادی مشمول ثبت اجباری، منع شده‌اند.
د- سوالات
از جمله سوالاتی که در ابتدا به ذهن خطور می‌کند بشرح ذیل می‌باشد:
1- آیا سند واگذاری حق انتفاع باید بصورت رسمی باشد یا خیر؟
2- واگذری حق انتفاع چه نوع عمل حقوقی می‌باشد؟ و درصورت عقد بودن آیا لازم است یا جایز؟
3- طرق برقراری حق انتفاع کدام است؟
4- آیا موضوع سند رسمی واگذاری حق انتقاع، اموال غیر منقول است یا اموال منقول و همچنین حقوق معنوی را نیز می‌تواند شامل گردد؟
5- چه نوع اسنادی در خصوص واگذاری حق انتقاع در دفاتر اسناد رسمی می‌توان تنظیم کرد؟
هـ – فرضیات
فرضیه‌های این تحقیق به قرار ذیل می‌باشند:
1- واگذاری‌ حق انتقاع در خصوص اموال غیرمنقول با توجه به مفاد صریح مواد 46 و 47 و 48 قانون ثبت باید بصورت سند رسمی صورت گیرد و در خصوص اموال منقول بصورت سند عادی نیز می‌تواند برقرار شود اما سند رسمی ارجحیت دارد.
2- عمل حقوقی واگذاری حق انتفاع معمولاً بصورت عقد برقرار می‌شود مگر در مباحات که بصورت ایقاع برقرار می‌گردد و در عقود، غیر از حبس مطلب که مالک هر زمان حق رجوع دارد در سایر موارد حق انتقاع، عقد لازم می‌باشد.
3- برقراری حق انتقاع می‌تواند به طرق زیر باشد:
الف- به موجب عقد جایز ب- به موجب عقد لازم ج- به موجب شرط ضمن عقد د- حیازت اشیاء مباحه به قصد ایجاد حق انتفاع
4- موضوع واگذاری حق انتفاع علاوه براموال غیرمنقول، اموال منقول و حقوق معنوی نیز می‌تواند باشد.
5- واگذاری حق انتفاع را هم می‌توان بصورت شرط ضمن عقود لازم (صلح و بیع و …) برقرار و هم می‌توان بصورت عقود مستقل اعم از سکنی، رقبی، عمری، حبس مطلق و صلح حقوق برقرار نمود.
2- روش تحقیق
تحقیق حاضر با بررسی آثار و تألیفات اساتید فن (کتابخانه‌ای) و بررسی و مشاهده اسناد تنظیمی و کار عملی در این حوزه (میدانی) صورت گرفته است که امیدوارم قابل استفاده و بهره‌برداری قرار بگیرد.
بنابراین با توجه به مقدمه حاضر به این نتیجه می‌رسیم که موضوع حق انتفاع علاوه بر اموال غیرمنقول، اموال منقول نیز می‌تواند باشد و در خصوص واگذاری حق انتفاع اموال غیر منقول، اسناد تنظیمی باید بصورت سند رسمی بوده و محاکم وادارات دولتی و غیر دولتی باید از ترتیب اثر دادن به اسناد عادی تنظیمی در این زمینه خودداری نمایند.

فصل نخست
کلیات
فصل نخست – کلیات
مبحث نخست- تعریف حق انتفاع و تمایز آن از مالکیت منفعت
جلد نخست کتاب قانون مدنی به معرفی اموال و احکام و مقررات آن اختصاص دارد و کتاب نخست آن که به بیان اموال و مالکیت پرداخته است متشکل از دو باب می باشد. باب نخست به معرفی انواع مال می پردازد ولی باب دوم به حقوق مختلفه که برای اشخاص نسبت به اموال برقرار می شود اختصاص دارد.
در ماده 29 ق.م مقرر شده است که اشخاص نسبت به اموال، علاقه های ذیل را ممکن است داشته باشند:
1- مالکیت (اعم از عین یا منفعت) ، 2- حق انتفاع ، 3- حق ارتفاق به ملک غیر
نظر به اینکه موضوع این بحث حق انتفاع می باشد لازم است بدوا تعریفی از حق ارائه نموده ، آنگاه مبادرت به توضیح حق انتفاع نماییم.
حق سلطه و امتیازی است که یک شخص بر مال(حق عینی) یا بر شخص دیگر(حق دینی) یا بر یک رابطه حقوقی (مانند حق فسخ) دارد . ماده 40 ق.م نیز حق انتفاع را بدین نحو تعریف نموده است: «حق انتفاع، عبارت از حقی است که به موجب آن شخص می تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند.» بنابر تعریف ماده 40 ق.م حق انتفاع، نوعی «حق استعمال» یا «حق استثمار» است3 که به موجب آن شخص می تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد استفاده کند. در تعریف مزبور بحث بر سر انتقال مالکیت منافع مال نمی باشد بلکه تنها صحبت از استفاده از اموال متعلق به دیگران یا اموال بلاصاحب و مباح می باشد. اصولاً قبل از آنکه هر گونه حقی برای اشخاص در ملک دیگران برقرار شود کلیه حقوق مربوط به مال و حقوق ناشی از آن متعلق به مالک عین است.
به گونه دیگری نیز می توان این حق را تعریف نمود . حق انتفاع عبارت از حقی است که به موجب آن شخص می‌تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد، استفاده کند . در حق انتفاع، مال و منافع آن در مالکیت شخصی دیگر می باشد و شخص دارای حق انتفاع، بدون اینکه حق مالکیت بر آن داشته باشد ، فقط حق استفاده و بهره‌برداری از آن را دارد،. به همین جهت حق انتفاع یکی از شاخه‌ها و مراتب مالکیت است که می تواند طی قراردادی به شخص واگذار ‌شود و پس از برقراری حق انتفاع، منتفع نسبت به مال مورد حق انتفاع، صاحب حق مى‏گردد. از این جهت ا ست که حق انتفاع را جزء اموال وی محسوب می‌دارند.
گفتارنخست-کلیات حق انتفاع
حقوقی که با اقتباس از ماده 29 ق.م می توان برای مالک تصور نمود ، به چهار دسته تقسیم می شوند:
1- حق مالکیت بر عین مال ، 2- حق مالکیت بر منافع مال ، 3- حق انتفاع از عین مال 4- حق ارتفاق در ملک غیر
ممکن است بخشی از این حقوق بعداً توسط مالک عین که صاحب حقوق مزبور نیز می باشد به سایر اشخاص واگذار شود یا اینکه در ملک خود برای دیگران حقی ایجاد کند. مثلا ممکن است مالکیت منافع توسط او به دیگری منتقل شود و عین بدون منفعت به انضمام سایر حقوق برای او باقی بماند.

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

همچنین ممکن است حق انتفاع از مال مزبور به شخص دیگری واگذار شود. به دیگر سخن ، پس از برقراری حق انتفاع به نفع منتفع ، حق استفاده و بهره برداری از مال مزبور ، متعلق حق منتفع قرار گیرد و تنها منتفع بتواند از مال مزبور استفاده و بهره برداری نموده و از مزایای آن بهره مند شود.
بنابراین برای مال موضوع حق انتفاع دو صاحب حق وجود دارد: 1- منتفع، که حق استعمال و انتفاع از عین به او واگذار شده است، 2- مالک، که صاحب عین است.4
در فقه، حق انتفاع و مسائل مربوط به آن به صورت تئوریک و طبقه بندی شده مورد بحث و توجه قرار نگرفته است، بلکه تنها به بیان احکام و شرایط و مقررات خاص هر یک از مصادیق آن بسنده شده است.5 البته این امر ناشی از روش عملی فقها و رعایت جنبه کاربردی موضوعات مبتلا به، بوده است.
در کتب فقهی زیر عنوان عطایا، معمولاً چهار عنوان مورد توجه قرار گرفته و احکام و شرایط هر کدام ذکر شده است. عناوین مزبور عبارتند از6: 1- صدقه2- هبه 3-سکنی 4-حبس
همانطور که ملاحظه می شود برخی از انواع عطایا شامل اقسام حق انتفاع می شوند مثل سکنی و حبس ولی برخی دیگر در تعریف حق انتفاع نمی گنجد، مانند: صدقه و هبه.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

البته عطیه در لغت اسم مصدر از ریشه اعطی، یعطی، اعطائاً می باشد و در رابطه با اعطاء مجانی و بلاعوض بکار می رود.7 (در حالیکه در قانون مدنی با تبعیت از حقوق اروپایی این حق «حق انتفاع » مورد شناسایی قرار گرفته و در کنار حق مالکیت در اموال مورد بررسی قرار گرفته و با استفاده از قواعد و مقررات عمومی راجع به حق انتفاع، مصادیق آن شناسایی و در دسته ارتباطی حق انتفاع جای گرفته است.) همچنین عاریه نیز نام و عنوان نوع دیگری از مصادیق حق انتفاع شمرده شده که جداگانه و بطور مستقل مورد توجه قرار گرفته و احکام و شرایط آن بیان شده است.
به این ترتیب می‌‌توان گفت حق انتفاع حقی مالی و عینی است که در اموال بلاصاحب و یا در مالی که متعلق به غیر می‌باشد توسط مالک عین به نفع غیر برقرار می‌شود. حق مزبور با ارزش بوده و قابل مبادله با پول یا کالای دیگر می‌باشد بنابراین لازم نیست که پایگاه حقوقی و محل اجرای حق مزبور عین مادی خارجی ‌باشد بلکه تنها کافی است که مال مزبور از جمله اموالی باشد که با استفاده از آن عین مال از بین نرود و باقی بماند در نتیجه به نظر می‌رسد که حق انتفاع را نسبت به اموال غیر مادی مثل حق مؤلف نیز بتوان برقرار نمود.
گفتار دوم-تفاوت حق انتفاع با مالکیت بر منافع
حق انتفاع برخلاف حق مالکیت به صاحب آن حق ،اجازه می‌دهد بطور محدود و مطابق با اجازه مالک یا حدود مقرر قانونی از منافع مالی خاص بهره‌مند شود. بدین ترتیب با توجه به اینکه برقراری حق مزبور به نفع منتفع اثر حقوقی انتقال مالکیت را برای منتفع به همراه ندارد بنابراین منتفع حق انتفال حقوق خود را به دیگری نداشته و نمی تواند منافع ملک مورد انتفاع را به غیر منتقل کند زیرا در موضوع صحت انتقال مالکیت منافع یکی از شرایط اساسی،‌ مالکیت موجر بر منافع می‌باشد و لو آنکه مالکیتی بر عین مال نداشته باشد.
پس مستأجری که به سبب اجاره ملکی، مالکیت منافع به وی منتقل شده است در صورتی که حق انتقال منافع را به غیر داشته باشد می‌تواند برای بقیه مدت اجاره، منافع ملک را به دیگری منتقل نماید.
بنابراین در مورد حق انتفاع بدلیل عدم مالکیت شخص منتفع بر منافع مال مورد انتفاع، امکان انتقال و واگذاری منافع ملک از سوی وی به غیر وجود ندارد و این موضوع تفاوت اصلی و عمده حق انتفاع با حق مالکیت بر منافع می‌باشد.
با توجه به تعریف فوق و با عنایت به ماده 29 ق.م می توان گفت که برقراری حق انتفاع با مالکیت بر منافع تفاوت بارز وآشکاری دارد زیرا اولاً: در ماده 29 ق.م حقوق مزبور (مالکیت بر منافع و حق انتفاع) در عرض یکدیگر آمده اند، اگر این دو اصطلاح از دید قانونگذار یکی بودند و یا اینکه حق انتفاع مرتبه ضعیف تری از مالکیت منافع تلقی می شد ، علی القاعده قانونگذار می بایست حق انتفاع را جزیی از اقسام مالکیتبر منافع ذکر می کرد ولی چنین نکرده است و همین عمل قانونگذارگویای تفاوت ایندو می باشد. ثانیاً: در مواد 40 به بعد از قانون مدنی نیز در میان اقسام حق انتفاع ، ذکری از مالکیت منفعت به میان نیامده است ، بالعکس همانطور که در مواد مربوط به مقررات عقد اجاره و مالکیت بر منافع ( مواد 466 به بعد قانون مدنی ) مشاهده می گردد ، نامی از حق انتفاع برده نشده است.
گفتارسوم-تفاوت حق انتفاع با اذن و عاریه
با برقراری حق انتفاع ، برای ذوالحق نوعی حق بهره برداری از موضوع حق انتفاع بوجود می آید اما اذن فاقد چنین ویژگی است . زیرا بواسطه اذن هیچ حقی برای فرد ماذون بوجود نمی آید بلکه تنها او می تواند از آن مال استفاده کند. همانگونه که بیان شد با اذن، براى مأذون حقِ انتفاعی ایجاد نمى‏شود؛ بلکه صرفا انتفاع از عین بر وى مباح مى‏گردد و انتفاع از مال براى او دیگر ممنوع محسوب نشده و تجاوز به حق غیر به شمار نمى‏آید. از این رو در حق انتفاع چنانچه مالک اجازه دهد ، منتفع مى‏تواند آن را به دیگرى واگذار نموده و در حق انتفاع مطلق، چنانچه منتفع فوت نماید حق مالی وی به وراثش خواهد رسید.  لیکن در مقابل حق انتفاع ، مأذون از چنین حقى بهره‏مند نبوده و با فوت او امکان استفاده از بین می رود. ‌8
مثلا” هرگاه کسى دیگرى را به منزل خویش دعوت کند، میهمان مى‏تواند از آن‏چه براى او حاضر مى‏کنند بهره مند شده و از خوردنى‏ها بخورد و از نوشیدنى‏ها بنوشد، ولى حقى نسبت به آنها پیدا نمى‏کند و نمى‏تواند آنها را با خود برده و یا به‏دیگرى اعطا کند.
فرق دیگری که بین برقراری حق انتفاع و اذن در انتفاع وجود دارد این است که در برقراری حق انتفاع ، اگر حقی بوجود آید ، با توجه به اصاله اللزوم ، قرارداد منعقده بین طرفین لازم است.اما قراردادی که در آن اذن در انتفاع داده شود جایز می باشد.البته بر خلاف حق انتفاع که حتما” باید این حق بواسطه قرارداد منتقل شود ، اذن در انتفاع نیازی به ایجاد قالب قراردادی جدیدی نخواهد داشت .
شبیه همین استدلال را می توان در خصوص تفاوت بین برقراری حق انتفاع و عقد عاریه نیز صادق دانست .
زیرا در عقد عاریه نیز مستعیر تنها ماذون در بهره برداری از مال مورد عاریه است.اما در برقراری حق انتفاع ، فرد محق است . هر چند در عاریه مستعیر برای انعقاد عقد عاریه ، بدوا به معیر مراجعه نموده و از وی استدعای عاریه نموده و عقد عاریه مبنی بر
استجابت چنین استدعایی صورت می گیرد که در اذن و بر قراری حق انتفاع چنین وضعیتی را مشاهده نمی نماییم .
گفتارچهارم-تفاوت حق انتفاع با حق حریم
یکی از مسائل بحث برانگیز در باب حق انتفاع ، تفاوت آن با حق حریم می باشد . ماده 136 ق . م در خصوص حریم مقرر می‌دارد: «حریم مقداری از اراضی اطراف ملک و قنات و نهر و امثال آن است که برای کمال انتفاع از آن ضرورت دارد.» باید توجه داشت که این تعریف ابهامات زیادی داشته و حتی منطبق بر تعریف فقها از حریم نیز نمی باشد .
در فقه ،حریم تنها در اراضی موات ایجاد می‌شود با این وجود نویسندگان قانون مدنی با اینکه نسبت به عقیده فقها در ایجاد حریم تنها در اراضی موات آگاهی داشتند لیکن در تعریف حریم به این شرط اشاره‌ای نکرده‌اند
با این حال به نظر می‌رسد قانونگذار این مسامحه را با مواد دیگری از قانون مدنی جبران کرده و حکم قضیه را طی این مواد روشن نموده است. ماده 139 ق . م مقرر می‌دارد: ((حریم در حکم ملک صاحب حریم است و تملک و تصرف در آن که منافی باشد با آنچه مقصود از حریم است بدون اذن از طرف مالک ، صحیح نیست و بنابراین کسی نمی‌تواند در حریم چشمه و یا قنات دیگری چاه یا قنات بکند ولی تصرفاتی که موجب تضرر نشود جایز است.» از تفسیر این ماده و ماده 30 قانون مدنی که مالک را نسبت به مایملک خود صاحب حق
هرگونه تصرف و انتفاع می‌داند چنین برمی‌آید که حریم تنها در اراضی موات ایجاد می‌گردد .
چرا که نمی‌توان تصور کرد ملکی که در ید مالکانه شخصی قرار دارد، در حکم ملک مالک مجاور باشد
به موجب برقراری این حق ارتفاق، مالک ملک مجاور از برخی تصرفات در ملک خود منع می‌گردد. به عنوان مثال استعمال حریم در فرضی که خط برق از فراز ملک فردی عبور می‌کند و براساس قوانین و مقررات این فرد مکلف به رعایت حریم این خط شده و از انجام پاره‌ای تصرفات در ملک خود منع می‌گردد، این نوع از استعمال ، استعمال مجازی است چرا که براساس سابقه فقهی، حریم تنها در اراضی موات ایجاد می‌گردد لذا محدودیتهای وارده بر ملک این فرد ماهیتاً حق ارتفاق ناشی از حکم قانون است. 9
گفتارپنجم-تفاوت حق انتفاع با حق ارتفاق (به طور عام و از لحاظ حقوق ثبت)
قانون مدنی حق انتفاع را حقی دانسته که به موجب آن شخص می‌تواند از مالی که عین آن ملک دیگری است یا مالک خاصی ندارد، استفاده کند.
در حق انتفاع، مال در مالکیت شخصی دیگر است و منافع نیز ملک شخص دیگری است و فقط شخص دارای حق انتفاع، حق استفاده و بهره‌برداری از آن را دارد، نه حق مالکیت بر آن.
حق انتفاع یکی از شاخه‌ها و مراتب مالکیت است که طی قراردادی به شخص واگذار می‌شود؛ پس جزء اموال وی محسوب می‌شود. 10
مال موضوع حق انتفاع دارای دو صاحب حق میباشد:
۱-منتفع، که حق استفاده و بهره‌برداری از عین به او واگذار شده است.
۲- مالک، که صاحب عین است و در اثر قرارداد، سهم بزرگی از حقوق خود را به منتفع واگذار کرده است.
شرائط حق انتفاع
الف) حق انتفاع با عقد و قرارداد ایجاد می‌شود.
ب) موضوع حق انتفاع باید مالی باشد که استفاده از آن موجب از بین رفتن خود مال و عین آن نباشد.
ج) دارنده حق انتفاع (منتفع) باید در حین و زمان عقد موجود باشد.
د) در حق انتفاع، قبض و تسلط منتفع بر مال مورد انتفاع شرط صحت عقد می‌باشد.
با توجه به موارد فوق ، آشکار می شود که حق انتفاع، از حقوق عینی مستقل از ملک محسوب، و از این نظر با حقوق ارتفاقی تفاوت دارد و میتواند مستقلاً مورد نقل و انتقال واقع شود . ارتفاق در لغت به معنای تکیه کردن بر آرنج، از چیزی یاری گرفتن در رفاقت کردن است. در اصطلاح حقوقی نیز حق ارتفاق عبارت از حق کسی در ملک دیگری است، برای کمال استفاده از ملک خود.
حقوقدانان در تعریف حق ارتفاق می‌گویند، حق ارتفاق حقی است که به موجب آن صاحب ملکی به اعتبار مالکیت خود، می‌تواند از ملک دیگری استفاده کند. مانند حق عبور، یا ناودان و یا حق داشتن پنجره. مثلاً‌ کسی برای آبیاری و یا رفتن به ملک خود، می‌تواند از ملک دیگری عبور نماید. این حق از آثار مالکیت است. 11
خصوصیات حق ارتفاق
   الف) حق ارتفاق قائم به ملک است و اختصاص به زمین دارد؛ یعنی اینکه به سود مالک زمین خاصی برقرار می‌شود و هر کسی که مالک زمینی شد، می‌تواند از این حق استفاده کند و به طور معمولی حق ارتفاق در دو زمین متصل و نزدیک به هم به وجود می‌آید.
  ب) حق ارتفاق تابع ملک و فرع بر مالکیت زمین است؛ به این معنی که نمی‌توان آن را جداگانه به دیگری انتقال داد، و همواره با زمین منتقل می‌شود.
  ج) حق ارتفاق دائمی است؛ اگر چه مالک می‌تواند برای مدت محدودی برای دیگری حق ارتفاق ایجاد کند.
  د) حق ارتفاق قابل تقسیم نیست؛ منظور این است که اگر حق ارتفاق به سود ملکی مشاع (مشترک) برقرار شده باشد، پس از تقسیم ملک، حق ارتفاق فقط به سود یکی نخواهد بود، و هر کدام به طور مستقل حق استفاده از این حق را خواهند داشت همان‌طور که ماده 103 قانون مدنی بیانگر آن است.
  به طور کلی میتوان فرقهای حق ارتفاق و حق انتفاع را در موارد ذیل بیان کرد:
  1) حق ارتفاق اختصاص به غیر منقول دارد. ولی حق انتفاع ممکن است به مال منقول یا غیرمنقول اختصاص یابد.
  2) حق ارتفاق برای ملک است ولی حق انتفاع برای شخص.
  3) حق ارتفاق دائمی است لیکن حق انتفاع جز در موارد خاص، موقت است.

 اسباب ایجاد حق ارتفاق12
 حق ارتفاق با شیوههای ذیل ایجاد می‌شود:
 1) قرارداد؛ که به طور معمول‌ حق ارتفاق با همین شیوه ایجاد می‌شود همانطوری که ماده 94 قانون مدنی در این زمینه مقرر می‌دارد که صاحبان املاک می‌توانند در ملک خود هر حقی را که بخواهند نسبت به دیگری ایجاد کنند. پس مالک زمین و ملک می‌تواند، با قراردادی حق
عبور یا حقوق دیگری را به شخصی واگذار کند.
 2) قانون؛ ممکن است حق ارتفاق ناشی از حکم مستقیم قانون و مربوط به وضع طبیعی املاک باشد. مثلاً زمینی که بالاتر از زمین دیگر است، بر حسب طبیعت که قانون نیز آن را محترم می‌شمارد؛ دارای حق ارتفاق برای فاضلاب و آب باران نسبت به زمین پائین‌تر است؛ همانطوری که ماده 95 قانون مدنی مقرر می‌دارد:
«هرگاه زمین یا خانه کسی، مجرای فاضلاب یا آب باران کسی بوده، صاحب آن خانه یا زمین نمی‌تواند جلوگیری از آن کند، مگر در صورتی که عدم استحقاق او معلوم باشد.»
منظور از حق انتفاع در این قسمت از رساله ، حق انتفاع بمعنای خاص آن است که شامل عمری، رقبی، سکنی و حبس میشود .  حق انتفاع نیز مانند سایر حقوق عینی مستقلاً قابل درخواست ثبت نبوده و حتی با وجود اطلاق ماده 22 آئین نامه قانون ثبت مبنی بر لزوم ذکر حقوق عینی اشخاص نسبت به ملک در اظهارنامه ثبتی، آقای دکتر لنگرودی اعتقاد دارند که صاحبان املاکی که حق انتفاع نسبت به ملک آنها ایجاد شده تکلیف قانونی ندارند تا در هنگام تقاضای قبول ثبت حق مذکور را در اظهارنامه ثبتی قید نمایند با این همه به لحاظ اهمیت اجتماعی و اقتصادی موضوع، واضعین آئین نامه قانون ثبت، حبس به معنای خاص را از احکام فوق استثناء نموده و از این لحاظ با وقف تنظیر نموده اند ، چنانکه ماده 34 آئین نامه قانون ثبت می گوید، نسبت به املاکی که بنفع عمومی حبس شده است، متصدی امور حبس مکلف بدرخواست ثبت است.  و ماده 35 همان آئین نامه در خصوص محبوساتی که بنفع اشخاص معینی حبس شده حکم مشابه داده است و علاوه بر آن تجویز شده که محبوس لهم نیز می توانند تقاضای ثبت کنند .
نقل و انتقال حق انتفاع تابع مقررات عمومی قانون ثبت ( مقرات اجباری بودن ثبت سند) بوده که مقررات مذکور را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد و به هر حال ثبت آن از نظر اجباری یا عدم اجباری بودن، از وضعیت ثبتی اصل ملک تبعیت می نماید.
با توجه به مقررات قانون مدنی، حق ارتفاق نسبت به املاک، حق تبعی بوده و از توابع  مبیع بشمار می آید ، لذا طبیعی است که تقاضای ثبت آن در ضمن درخواست ثبت ملک و بصورت تبعی بعمل آید .
همانگونه که فوقاً مورد تاکید قرار گرفت،  مستدعی ثبت بایستی حقوق ارتفاقی را در ملک خود با تعیین صاحبان حقوق و حقوق ارتفاقی خود را در ملک مجاور در اظهارنامه ثبتی قید نماید و همچنین بر اساس ماده 56 آئین نامه، حقوق ارتفاقی خود را در ملک مجاور در اظهارنامه ثبتی قید کند . و همچنین بر اساس ماده 56 آئین نامه، حقوق ارتفاقی اشخاص در آگهی های نوبتی اعلان نمیشود لیکن در زیر آگهی قید می گردد که حقوق ارتفاقی در موقع تعیین حدود در صورتمجلس تحدیدی منظور میشود و کسانیکه حق آنها تضییع شده، میتوانند وفق مقررات در ظرف30 روز از تاریخ تنظیم صورتمجلس تحدیدی عرضحال اعراض بدهند . بدین ترتیب بدون اینکه مجاورت در خصوص معترض حقوق ارتفاق شرط شده باشد، صاحبان این حقوق می توانند احقاق حق کنند
در صورتیکه حق ارتفاق اشخاص در سند مالکیت غیر قید شده باشد حسب تجویز ماده 112 آئین نامه قانون ثبت، صاحب حق میتواند طبق مقررات قانون ثبت، گواهینامه مخصوص دریافت نماید  و بنظر میرسد که گواهینامه مزبور از جهت اثبات حق ارتفاق برای صاحب آن، اعبتار سند مالکیت را دارد .
در مورد نقل و انتقال حقوق ارتفاقی در ملک غیر، رعایت مقررات ثبت اجباری و سایر موارد مذکور در مقررات ثبتی، من جمله مواد 22 و 26 و 46 و 47 و 48 قانون ثبت و ماده 104 آئین نامه اجرائی قانون ثبت و مواد 35 به بعد آئین نامه دفاتر اسناد رسمی الزامی می‌باشد.
مبحث دوم – اقسام حق انتفاع
قانون مدنی در مبحثهای اول و دوم و سوم از فصل دوم از باب دوم نسبت به معرفی مصادیق حق انتفاع که عبارتند از: عمری، رقبی، سکنی، حبس مطلق و وقف و حق انتفاع از مباحات، اقدام و به بحث از شرایط و قواعد آن پرداخته است.
گفتار نخست – عمری
ماده 41 ق.م «عمری» را چنین تعریف می کند:
«عمری حق انتفاعی است که به موجب عقدی از طرف مالک برای شخص، به مدت عمر خود یا عمر منتفع و یا عمر شخص ثالثی برقرار شده باشد.»
طبق تعریف فوق عمری به سه قسم می باشد:13
1- عمری به مدت عمر مالک – در این وضعیت تا زمانی که مالک زنده باشد حق انتفاع برای منتفع متصور می باشد و با فوت مالک، حق مزبور، منتفی شده و به وارث مالک تعلق می گیرد و در صورتیکه منتفع قبل از مالک فوت نماید، حق مزبور در صورتی که بین طرفین توافق شده باشد مانند سایر حقوق مالی به وراث منتفع تعلق خواهد گرفت و تا انقضاء عمر مالک باقی خواهد ماند.
2- عمری به مدت عمر منتفع- در این صورت تا زمانی که منتفع زنده باشد می تواند از منافع مال ، منتفع گردد و بعد از فوت او حق مزبور از بین می رود و به وراث او به ارث نمی‌رسد. حال اگر در این وضعیت مالک قبل از منتفع فوت نماید، عین ملک به ورثه مالک منتقل می‌گردد اما حق انتفاع تا انقضاء مدت عمر منتفع به حال خود باقی خواهد بود و می‌تواند از منافع مال استفاده نماید.
3- عمری به مدت عمر شخص ثالث- در این صورت حق انتفاع تا انقضاء عمر شخص ثالث برای منتفع برقرار بوده و با توافق مالک عین و منتفع، حق انتفاع در صورت فوت منتفع به وراث او تعلق خواهد گرفت و اگر مالک فوت نماید، عین ملک به وراث او منتقل و حق انتفاع برای منتفع یا وراث باقی خواهد بود و به محض فوت شخص ثالث، حق انتفاع از بین رفته و متعلق به مالک یا ورثه او خواهد بود.
گفتار دوم – رقبی
ماده 42 ق.م «رقبی» را چنین تعریف نموده است:
«رقبی، حق انتفاعی است که از طرف مالک برای مدت معینی برقرار می شود.»
از آنجا که مالک انتظار گذشتن مدت را می کشد تا از مال خود منتفع گردد به آن رقبی گفته اند چرا که رقبی از ارتقاب که به معنی انتظار می باشد گرفته شده است.14
در این وضعیت نیز به محض انقضاء مدت، حق انتفاع منتفی شده و به مالک برمی گردد.
گفتار سوم – سکنی
ماده 43 ق.م «سکنی» را چنین تعریف می کند:
«اگر حق انتفاع عبارت از سکونت در مسکنی باشد، سکنی یا حق سکنی نامیده می شود و این حق ممکن است بطریق عمری یا بطریق رقبی برقرار شود.»
از ماده فوق استنباط می شود که سکنی، قسمی از حق انتفاع نبوده و خود از مصادیق عمری یا رقبی می باشد ولی به لحاظ اینکه سکونت در خانه بیشتر مورد حق انتفاع قرار می گرفته در قانون نام خاصی بنام سکنی بر آن نهاده شده است.15
گفتار چهارم – حبس مطلق
ماده 44 ق.م در معرفی «حبس مطلق» بیان می کند:


پاسخ دهید