1-1- 2-6-2-کاربرد درنهج البلاغه15
1-1-2-7-صنع15
1-1-2-7-1-در اصطلاح حکمت15
1-1-2-7-2-کاربرد درنهج البلاغه16
1-1-3-مفاهیم مرتبط16
1-1-3-1-حدوث16
1-1-3-1-1-دراصطلاح حکمت18
1-1-3-1-2-کاربرد درنهج البلاغه19
1-1- 3-2-قدم‏20
1-1-3-2-1-دراصطلاح حکمت20
1-1-3-2-2-کاربرد درنهج البلاغه21

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

1-1-3-3-تجلّی21
1-1-3-3-1-دراصطلاح حکمت22
1-1-3-3-2-کاربرد درنهج البلاغه23
1-1-3-4-تطوّر23
1-1-3-4-1-دراصطلاح حکمت24
1-1-3-4-2-کاربرد درنهج البلاغه25
1-1-3-5-حلول26
1-1-3-5-1-دراصطلاح حکمت26

1-1-3-5-2-کاربرد درنهج البلاغه26
1-2-مبانی کلی وچارچوبهای نظری مسألهی آفرینش درحکمت سینوی27
1-2-1-مبانی هستی شناسی27
1-2-1-1-مسائل مربوط به وجود28
1-2-1-2-اطلاق وجود براشیاء28
1-2-1-3-تمایزوجود وماهیت29
1-2-1-4-نسبت بین وجودوماهیت30
1-2-1-5-حقیقت واصالت وجود32
1-2-1-6-تقسیم موجودات به واجب وممکن33
1-2-2-مبانی دین شناسی34
1-2-2-1-جایگاه وحی ونبوت درمسألهی آفرینش درحکمت سینوی34
1-2-2-1-1-عقل فعال منبع علوم وحیانی36
1-2-2-1-2-برخورداری نبی ازعقل قدسی37
1-2-2-1-3-چگونگی اتصال نفس باعقل فعال38
1-2-2-2-جایگاه امامت وعصمت درنزدبوعلی سینا39
1-3-سیری گذرا براحوال وآثارشیخ الرئیس43
1-3-1-جایگاه اندیشه ورزی پیرامون مسألهی آفرینش دراحوال او43
1-3-2-منبعشناسی جایگاه خلقت درآثارابن سینا46
1-4-کلیاتی پیرامون نهج البلاغه وگردآورنده آن47
1-4-1-سخنی پیرامون نهج البلاغه47
1-4-1-1-ویژگیهای نهج البلاغه47
1-4-1-1-1-کلام فوق بشری47
1-4-1-1-2-برجستگی ادبی47
1-4-1-2-وصف خلقت درنهج البلاغه48
1-4-1-2-1-آفرینش جهان پرتویی از علم وقدرت حق48
1-4-1-2-2-کیفیت آفرینش جهان و نظام هستی49
1-4-2-سیدشریف رضی(50
1-4-2-1-مختصری از زندگی شریفش50
1-4-2-2-جایگاه حکمت واندیشه های فلسفی-کلامی درآثاروتألیفات سیدرضی(51
نتیجه فصل53
فصل دوم: ماهیت آفرینش 54
2-1-نظریه های مختلف درباب آفرینش55
2-1-1-دیدگاه متکلمین وعلت مخالفت مشائین با آن56
2-1-1-1-اشکالات وارد بردیدگاه متکلمین57
2-1-2-حلول وهمه خدایی58
2-1-3-نظریهی تطوّرو تکامل58
2-1-4-تجلّی58
2-1-5-فیض58
2-2-ماهیت آفرینش از نگاه نهج البلاغه59
2-2-1-علم الهی و چگونگی ایجاد موجودات60
2-3-ماهیت آفرینش ازنگاه ابن سینا61
2-3-1-منشأ پیدایش نظریهی فیض61
2-3-2-تفسیرنظریهی فیض63
2-3-2-1-کیفیت صدور کثرت از وحدت65
2-4-نقد دیدگاه ابن سینا در باب آفرینش بر اساس نهج البلاغه67
2-5- مقایسه نظریهی فیض و تجلّی67
2-5-1-کیفیت تجلی و تشأن69
2-6-تطابق دیدگاه صدرا با دیدگاه امام (70
نتیجه فصل71
فصل سوم: علل آفرینش72
3-1-اصل علیت در تفکر علوی76
3-2-اقسام علت78
3-2-1-علل وجود80
3-2-1-1-علت فاعلی80
3-2-1-1-1-علت فاعلی طبیعی81
3-2-1-1-2-علت فاعلی الهی81
3-2-1-1-3-اقسام فاعل82
3-2-1-1-3-1-فاعل بالعنایه83
3-2-1-1-3-1-1-تفسیرعنایت الهی83
3-2-1-1-3-2-فاعل بالتجلّی85
3-2-1-2-علت غایی86
3-2-1-2-1-علت غایی در طبیعت86
3-2-1-2-1-1-نظریهی ارسطو دربارهی علت غایى86
3-2-1-2-2-علت غایی خداوند ازخلقت88
3-2-1-2-2-1-غایتمندی با توجه به غایت فاعل89
3-2-1-2-3-1-1-غنای پروردگار89
3-2-1-2-2-1-2-غرض از خلقت، علم و عشق ذاتی خدا به خیر و کمال91
3-2-1-2-2-2-غایتمندی با توجه به غایت فعل92
3-2-1-2-2-2-1-خداوند غایت الغایات است93
3-2-1-2-2-2-2-وصف غایت الغایات درکلام امیرالمؤمنین((96
3-2-1-2-2-2-3-خدای حکیم و غایتمندی در نهج البلاغه97
3-2-1-3-رابطهی علت غایی با علت فاعلی98
3-2-2-علل ماهیت99
3-2-2-1-1-ملاک نیاز معلول به علت100
3-2-2-1-2-نظریهی امکان ماهوی100
3-2-2-1-3-ریشه یابی نظریهی فقروجودی درحکمت سینوی102
3-2-2-1-3-1-فاصله گرفتن ابن سینا ازتفسیر ارسطویی علیت102
3-2-2-1-3-2-گامی ازامکان ذاتی به سوی فقروجودی104
3-2-2-2-علت مادی108
3-2-2-2-1-اثبات هیولا ی اولی112
3-2-2-2-2-علت مادی عالم درنهج البلاغه113
3-2-2-3-علت صوری115
نتیجه فصل117
فصل چهارم: مراتب آفرینش118
4-1-اقسام موجودات119
4-2-(قاعدهی الواحد) یا ربط کثیر به واحد121
4-3-قاعده الواحد ونقدآن براساس نهج البلاغه123
4-4-عقول وافلاک کثیر126
4-5-عالم عقول در حکمت سینوی128
4-5-1-عقل اول129
4-5-2-تطبیق عقل اول در روایات با عقل اول در آثار ابن سینا130
4-5-3-نظریهی افلاک نهگانه131
4-6- عالم عقول یا فرشتگان درنهج البلاغه133
4-6-1-ملائکه در نهج البلاغه133
4-6-1-1-تجرد ملائکه134
4-6-1-2-زمان خلقت ملائکه134
4-6-1-3-رؤیت فرشتگان138
4-6-1-4-خواب فرشتگان140
4-7-نقد نظریهی افلاک نه گانه و عقول عشره بر اساس نهج البلاغه143
4-7-1-آسمانهاى هفتگانه144
4-8-عالم مثال146
4-8-1-دیدگاه حکماء مشاء148
4-9-عالم ماده148
4-9-1-نقش عقل فعال در حیات مادی148
4-9-2-حدوث وقدم جهان149
4-9-2-1-اقسام حدوث و قدم149
4-9-2-1-ادلهی متکلمان بر حدوث جهان150
4-9-2-2-استدلال ابن سینا بر قدم زمانی عالم151
4-9-2-3- پذیرش حدوث ذاتی عالم ودلایل آن152
4-9-3-حدوث عالم از دیدگاه نهج البلاغه154
4-9-4-کیفیت پیدایش عالم محسوس یا مادی156
4-9-4-1-عالم طبیعت158
4-9-4-1-1-طبیعت کل159
4-9-4-1-2-عنصر کل159
4-9-4-1-3-ماهیت جسم160
4-9-4-1-3-1-اقوال مختلف در حقیقت جسم164
4-9-5-عالم نفوس165
4-9-5-1-تعریف نفس166
4-9-5-2-پیدایش نفوس و چگونگی حدوث آن167
4-9-5-2-1-حدوث روحانی نفوس169
4-9-5-2-2-دلایل حدوث نفوس170
4-9-5-3-اقسام نفوس171
4-9-5-3-1-تکوین نفس نباتی172
4-9-5-3-2-تکوین نفس حیوانی172
4-9-5-3-3-نفس انسانی174
4-9-6-سلسله های بعدی موجودات تا مبدأ کل176
نتیجه فصل178
الف) منابع فارسی179
ب) منابع عربی184
ج) مقالات188
د) سایتها188
مقدمه
مسألهی کیفیت آفرینش از جمله مباحثی است که از آغاز خلقت ذهن بشر با پرسشهایی در موردآن روبرو بوده است واین مسأله موجب شکلگیری مکاتب مختلف فلسفی گردیده است. در این پژوهش به بررسی مسألهی آفرینش از نگاه ابن سینا نمایندهی مکتب فلسفی مشاء و همچنین به بررسی میزان تطابق دیدگاه این فیلسوف با نظریات و بیانات امام علی (در نهج البلاغه که مستقیما از مکتب وحی ونبوت سرچشمه گرفته است می پردازیم. نیز از آنجا که بررسی میزان تطابق اندیشه های یک فیلسوف با آموزههای دینی حائز اهمیت بالایی میباشد؛ اهمیت موضوع روشن میگردد. بنابراین ضرورت، یکی از مهمترین اهداف این پژوهش دستیابی به نقاط اشتراک و افتراق دیدگاه ابن سینا با دیدگاه وحیانی امام علی علیه السلام در نهج البلاغه می باشد. هرچند که چنین مقایسهای در واقع قیاسی مع الفارق میباشد و آموزهای که ازذهن خام بشری سرچشمه گرفته، فاصله ای بسیار با منبع جوشان وحی الهی و تربیت یافتهی دامان نبوت امام علی (دارد. با این وجود و بنابر ضرورتی که بیان گردید؛ یکی از اهداف این پژوهش، بررسی میزان بهرهگیری این فیلسوف مسلمان از همین آموزههای وحیانی می باشد. پرسشهایی که این پژوهش مطرح و به دنبال پاسخ برای آنهاست پیجویی مبانی وچارچوبهای نظریهی آفرینش از دیدگاه این فیلسوف درمیان عباراتی که امام علی (در نهج البلاغه در زمینهی خلقت بیان داشتهاند، میباشد. قرابت وسازگاری نظریات ابن سینا درمسألهی خلقت با آموزههای وحیانی نهج البلاغه، یکی از فرضیات این پژوهش میباشد. فرضیهی دیگر این پژوهش این است؛ که نظریهی فیض وعنایت الهی و پذیرش آن از سوی ابن سینا میتواند راهگشای بسیاری از مباحث کیفیت آفرینش از جمله؛ مسألهی حدوث و قدم عالم باشد.
پیشینهی مسألهی مورد بحث در این موضوع (آفرینش)، به فلاسفهی یونان باز میگردد وهمواره دغدغهی فلاسفهی مختلف چه درغرب و چه درجهان اسلام بوده است. درجهان اسلام همواره سه مکتب فلسفی مشاء، اشراق و متعالیه سعی داشتهاند؛ معضلات فلسفی در این زمینه از جمله؛ خلق ازعدم و حدوث عالم را به گونهای تبیین نمایند. نمایندگان این سه مکتب هریک آثاری از جمله؛ کتب و رسالههای مستقل را به تبیین این موضوع اختصاص دادهاند. این پژوهش نیز به منبعشناسی جایگاه خلقت در آثار سینوی پرداخته است. پس از تتبع درزمینهی موضوع مورد بحث، پژوهشی که بهطور مستقل در قالب پایاننامه یا مقاله به بررسی ابعاد کامل مسألهی آفرینش درحکمت سینوی پرداخته باشد، یافت نشد وپایان نامهها ومقالاتی که مورد مطالعه واقع گردید، هریک به بخشی از این موضوع(مسألهی آفرینش)، از جمله حدوث و قدم عالم، عالم عقول، قاعدهی الواحد وعنایت الهی پرداختهاند. همچنین برخی ازکتبی که در رابطه با این موضوع تألیف شدهاند؛ به آفریش ازابعاد مختلف آن، نگریستهاند؛ اما نگاهی تطبیقی و مقایسهای به این موضوع با نهج البلاغهی شریف نداشتهاند. بههمین دلیل این موضوع، یعنی بررسی مسألهی آفرینش درحکمت سینوی برمبنای نهج البلاغه مورد نظر بوده و این پژوهش درراستای پاسخ به پرسشهایی است که در زمینهی این تطابق و میزان قرابت و سازگاری این دو دیدگاه مطرح میباشند.
فصل اول: کلیات
1-1-مفاهیم پایه
قبل از بحث در رابطه با موضوع آفرینش؛ بیان تعاریفی از واژههایی که در این پژوهش با آنها روبرو هستیم ضروری میباشد.
‏1-1-1-آفرینش،خلق
کلیدواژهای که در این تحقیق با آن روبرو هستیم «آفرینش» است آفرینش در لغت به معنای خلقت1 آمده است و از آنجا که آفرینش یک واژهی فارسی است و در کتب عربی و فلسفی بیشترتعبیر خلقت استعمال میشود، بنابراین ما به تعریف واژهی خلقت میپردازیم. خلقت از مشتقات خلق است و خلق در لغت به معنای آفریدن و آفریده است.
ناگفته نماند، اصل خلق به معنای اندازه گیری و تقدیر است.خلق درقرآن کریم اغلب در مورد کار خداوند استعمال شده، ولی بعضا درکار آدمی نیز به کار رفته است. البته این خلق، تصرف درخلق الله است؛2و خلق به معنای إبداع فقط در مورد حق تعالی است.3 درلسان العرب نیزبه معنای پدید آوردن چیزی بدون نمونه4 آورده شده است.خداوند آفرینندهی همه چیز است و از اسماء حسنای او «خالق» میباشد.5 بنابراین در این اثر، منظور از آفرینش و خلقت به معنای فعل آفرینشگری خداوند متعال است.

1-1-1-1-دراصطلاح حکمت

خلق بهفتح خاء درفلسفه ایجاد شى‏ء است از شى‏ء دیگر و یا ایجاد مسبوق به ماده و مدت. عالم عناصر و جسمانیات را عالم خلق مینامند، درمقابل عالم امر و ابداع که مسبوق به ماده و مدت نیست. به هرحال عالمى است که موجود به ماده و مدت باشد، مانند افلاک و عناصر و موالید ثلاث که عالم شهادت و عالم ملک و عالم خلق‏ نامیده میشود.6 خلق دراصطلاح سالکان نیز به این معنا آمده است.7کاربرد دیگر خلق به معنای ایجاد این است که مخلوقات از مواد مخصوص و صور و اشکال معینی میباشند مانند اشیاء مصنوعی وگاهى به معنى صرف ایجاد است بدون توجه به اینکه چه چیزى ایجاد شده است.8
گاهی نیز به معنای صنعت و ابداع و نیز به معنى جعل آمده است وگاهی در معنای جمع(مخلوقات) به کار رفته است. از مشتقات آن لفظ خلیقه‏ است به معنى طبیعت یا آنچه خدا آفریده است. میگویند انسان اشرف مخلوقات است.خلقى که به معنى ایجاد شى‏ء از نیستى باشد، فقط مخصوص خداست که آن را ابداع گویند. غزالى می نویسد:«خلق اسم مشترک است.گاهى مى‏گویند خلق و مقصود از آن افادهی چگونگى وجود است و گاهى مى‏گویند خلق و مقصود از آن افادهی وجود ماده و صورتى است به هر شکل که باشد. گاهى نیز خلق را به معنى دوم به کار مى‏برند اما به طریق اختراع یعنى ایجاد بدون ماده قبلى که قوهی وجود درآن باشد.»9
خلاصه خلق داراى دو معنى است: اول احداث چیزى از موادى که قبلا وجود داشته است،مانند خلق یک اثرهنرى یا خلق صور خیالى.دوم خلق مطلق که صفت خداوند است،زیرا او ایجادکنندهی باقى دارنده است و ابقاء او برابر ایجاد است. جهان را به ارادهی خود ایجاد مى‏کند و به اراده خود باقى مى‏دارد و اگر ابقاء خداوند نباشد وجود عالم باطل (و فاسد) مى‏شود. حال اگر عالم باقى باشد، نتیجهی این است که خداوند هستى آن را ادامه مى‏دهد.10
بهطورکلی واژهی خلق در معنای آفرینش درفلسفه در هر دو کاربرد خود استعمال شده است : یکی استعمال عام آن؛ یعنی به طور مطلق در معنای آفرینش به کار رفته است،یعنی بدون اتخاذ یاذکر قیودی مثل خلق از عدم و همچنین با و یا بدون ماده قبلی.11و درمورد دیگر به معنای خاص خود که دربالا ذکر شد یعنی خلق درمعنای اختصاصی برای آفرینش عالم ماده و محسوس بهکار میرود.12
1-1-1-2-کاربرد درنهج البلاغه

واژهی خلق درکلمات گوهر بار حضرت علی (در چندمعنا به کاررفته است:
1. در معنای اسم مصدرخلقت مانند:
«الذی ابتدع الخلق».13کسی که خلقت(آفرینش)را ابتداع(ابداع) کرد.
«الصاعدین باعمال خلقه».14 اعمال آفریدگان را بالا میبرند.
2. دیگری در معنای ابداع فلسفی به کار رفته است:
«خلق الخلائق علی غیر امتثال».15 آفریدگان را بدون نمونه و الگویی آفرید.
3. در معنای آفرینش و آفریدگان عالم ماده و جسمانیات :
«ولسنا لدنیا خلقنا».16 و ما برای دنیا خلق نشده ایم.
همانطور که بیان شد مفاهیم بیان شده در نهج البلاغهی شریف در حکمت و فلسفه نیز استعمال شده است.

1-1-2-مفاهیم قریب المضمون
1-1-2-1-إبداع
إبداع، همان إنشاء وآفریدن است که بدون نمونهی قبلى ایجاد و انجام شود، هرگاه کلمهی بدیع، در بارهی خداى تعالى به کار رود به معنى ایجاد و آفرینش چیزى است بدون مادّه و ابزار و بدون زمان و مکان، این گونه آفرینش و إبداع، خاصّ خداوند است.واژهی بدیع به مبدع یعنى ایجاد کننده گفته مى‏شود، مثل آیهی « بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ إِذٰا قَضىٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ. 17» 18و نیز گفته شده است که ابداع، احداث یا آفریدن شیء است بدون اینکه قبل از آن خلق شده باشد ویا شناختی قبل از آن نسبت بدان وجود داشته باشد. به همین دلیل یکی از اسماء الهی بدیع میباشد، زیراقبل ازخداوند چیزی موجود نبوده است.19
همانطور که ملاحظه شد راغب اصفهانی در کتاب خود و همچنین مؤلف کتاب العین واژهی إبداع را در لغت همان إنشاء و آفریدن تعریف نمودهاند که بدون نمونه قبلى ایجاد و انجام شود.
1-1-2-1-1-دراصطلاح حکمت

در اصطلاح فلسفه، آفرینش (ابداع) به چند معنى به کار رفته است:20
اول: به وجود آوردن چیزى از چیزى یا ترکیب چیز تازه‏اى از اشیائى که قبلا موجود بوده است.آفرینش هنری، آفرینش علمى وابداع صور خیالى از آن جمله است.
دوم: پدید آوردن چیز از ناچیز، مانند آفرینش خداوند سبحان. آفرینش او از نوع ترکیب و تالیف نیست بلکه بیرون آوردن از نیستى به هستى است. فیلسوفان بین ابداع و خلق تفاوت قائل شده و گفته‏اند: ابداع پدید آوردن چیز از ناچیز است و خلق پدید آوردن چیزى از چیز دیگر. به این جهت خداى بزرگ گفته است: پدید آورندهی آسمانها و زمین‏ (بَدِیعُ اَلسَّمٰاوٰاتِ وَ اَلْأَرْضِ) و نگفته است بدیع الانسان، بلکه گفته است:انسان را خلق کرد.( خُلِقَ اَلْإِنْسٰانُ.)21.
سوم: ایجاد شى‏ء به نحوى که مسبوق به عدم نباشد در مقابل صنع، زیرا صنع عبارت است از ایجاد شى‏ء مسبوق به عدم.
درفرهنگ فلسفی نیز آمده:«آفرینش در لغت به معنى پدید آوردن چیزى است به نحوى که قبلا نبوده باشد.»22
ابن سینا در اشارات گوید:«ابداع این است که شى‏ء هستى خود را از غیر بگیرد به نحوى که هستى آن فقط متعلق به اوباشد، بدون اینکه ماده یا ابزار یا زمان بین آن دو واسطه شود و آنچه بعد از عدم زمانى، به وجود آید بى‏نیاز از واسطه نیست».23 این همان معنای سوم ازکتاب فرهنگ جمیل صلیبا است که در مقابل صنع به کاررفته است و منظور از عدم در آنجا همان عدم زمانی است که ابن سینا در اشارات خود بدان پرداخته است.
این مطلب اشاره به این است که هر چه مسبوق به عدم باشد، مسبوق به ماده و زمان است. اما مقصود از ابداع، چنانکه نصیر الدین طوسى گفته است، عکس نقیض این قضیه است. و آن این است که هر چه مسبوق به ماده و زمان نباشد، مسبوق به عدم نیست.24

1-1-2-1-2-کاربرد درنهج البلاغه
ابداع در کلمات شریف امیر المومنین (دردو معنا استعمال شده است:
الف) در معنای خاص خود که همان آفرینش بدون نمونه و سابقه ی قبلی و بدون ماده قبلی است، مانند فرازهای زیر از نهج البلاغه:
1- «إبتدع الخلق».25 او قادری است که آفریدگان را بدون هیچ الگو ونمونه ای که از آفریدگار و معبودی پیش از خودگرفته باشد آفریده است.
2- «لیس فناء الدنیا بأعجب من إنشائها وإختراعها».26
ب) به طور عام و مطلق در معنای خلق و آفرینش به کار رفته است، مانند فرازهای زیر:
1- «لا اعترضته فی حفظ ما إبتدع من خلقه عارضه…».27 در نگاهدارى آن چه پدید آورد از آفریدگان، چیزى مانع او نگردید. ابداع در اینجا به معنای عام استعمال شده و ایجاد و انشاء را در بر میگیرد.
2- «فطرها(الخلائق) علی ما اراد و ابتدعها».28این آفرینش شگفت را بر وفق آنچه خواست و ارادهی او بود به نوآوری برنهاد.
3- «ثم خلق سبحانه لاسکان سماواته…خلقا بدیعا من ملائکته و ملأ بهم فروج فجاجها».29 سپس خداوند آفریدگانی شگفت و تازه آفرید.
4- «و لا شریک اعانه علی ابتداع عجائب الامور…».30 بی هیچ شریکی یاری دهندهی او درآفرینش امورعجیب.
5- «الحمدلله… مبتدع الخلائق بعلمه…».31 در آفریدن آفریدگان و پدید آوردن پدیدگان مبتکر و توانا است.
1-1-2-2-إنشاء
راغب اصفهانی درالمفردات خود درذیل واژهی إنشاء چنین آورده است:«انشاء به معنى ساختن، ایجاد کردن و بالا بردن است. همچنین انشاء به معنى جعل کردن و آغاز کردن است و نیز به معنى وضع کردن و قراردادن آمده است. نشاء، یعنى به وجود آوردن چیزى و تربیت کردن آن.»32
فرمایش خداوند که فرمود:« وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَکُمْ. ».33 ،او کسی است که شمارا ایجاد کرد. یعنی شما را به وجود آورد و خلق کرد. هرکس به چیزی (کاری) ابتداء کند یعنی آن را ایجاد کرده است. انشاء یعنی خلق کردن.34
1-1-2-2-1-دراصطلاح حکمت
انشاء به معنى ساختن، ایجاد کردن و بالا بردن است. ابن جنى در مثال‏هائى که براى معنى این لغت ذکر کرده، مى‏گوید:«این لغت در همهجا به صورتىکه در مبدأ انشا شده است، به کار مى‏رود.» همچنین انشاء به معنى جعل کردن و آغاز کردن و نیز به معنى وضع کردن و قرار دادن آمده است. زجاج در مورد این آیهی شریفه:« وَ هُوَ اَلَّذِی أَنْشَأَ جَنّٰاتٍ مَعْرُوشٰاتٍ وَ غَیْرَ مَعْرُوشٰاتٍ .35»‏ گفته است انشاء، به معنى ابداع و آغاز کردن در آفرینش است. هر کس چیزى را ابتدا کند، آن را انشاء مى‏کند. پس انشاء به معنى ساختن و آفریدن و ایجاد کردن است. به فعلیت دادن چیزى از حالت بالقوه انشاء گویند.36
لازم به توضیح است که واژهی انشاء در آثار ابن سینا و در حکمت او در مباحث خلقت و آفرینش مورد توجه او نبوده است و در معنای عام خود در مباحث غیر مربوط به موضوع آفرینش و خلقت به کار رفته است، به نظر میرسد به این دلیل است که واژه هایی همچون ایجاد وخلق و احداث بار معنایی واژهی انشاء را افاده میکنند. بنابراین او از واژههای ایجاد و خلق و احدث و ابداع در مورد آفرینش استفاده نموده است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب(به صورت کاملا تصادفی و به صورت نمونه) با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود-این مطالب صرفا برای دمو می باشد

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

1-1-2-2-2-کاربرد درنهج البلاغه
«انشأ الخلق إنشاء».37 ایجاد کرد مخلوقات را به ابتداء ایجاد.
«أم هذا الذی انشأه فی ظلمات الارحام؟».38 مگر انسان همان نطفه وخون نیم بند نیست که خدا او را در تاریکیهای رحم و غلافهای تودرتو پدیدآورد؟
«ولیس فناء الدنیا بعد ابتداعها بأعجب من انشائها واختراعها».39 نابودی جهان پس از پدید آمدن، شگفت آورتر از آفرینش آغازین آن نیست.
«المقره بالعجز عن انشائها».40 اقراردارند که نمیتوانند پشه ای بیافرینند.
«ایها المخلوق السوی والمنشأ المرعی….».41 ای انسان، ای آفریدهی راست قامت، ای پدیدهی نگهداری شده .
با توجه به فرازهای فوق از کاربرد واژهی إنشاء در نهج البلاغه، می بینیم که این واژه درمعنای عام و به همان آفرینش به صورت مطلق استعمال است.

1-1-2-3-ایجاد
کلیدواژهی ایجاد نیز همانند واژهی إنشاء درکاربرد عام وبه معنای آفرینش به کاررفته است.«وجد اللّهُ الشی‏ءَ». آن چیز را خدا آفرید.42
1-1-2-3-1-دراصطلاح حکمت
ایجاد همان خروج شیء از قوه به فعل است. ایجاد شیء چیزی نیست مگر منقلب شدن شیء از عدم به وجود.43
صدرا گوید غرض از ایجاد عالم ایصال هرممکنى است به کمال مطلوب خود و به عبارت دیگر غرض از ایجاد افاضهی جود و سیر ممکنات از مراتب دانیهی خود به اعلى مرتبت کمال و به درجهی خیر محض و وصول به اعلى مراتب ممکن میباشد.
دربیشتر آثار ابن سینا واژهی ایجاد درمعنای صرف وجود بخشی یا معنای مطلق آفرینش به کار رفته است44وا ما درمعانی دیگر دربحث آفرینش عالم ماده و نیز آفرینش بدن به طور خاص وهمچنین در باب حرکت افلاک که جسمانی هستند وبحث در آفرینش صورتهای طبیعی45 استعمال گردیده است.
1-1- 2-3-2-کاربرد درنهج البلاغه
«ولو اجتمع …لا عرفت کیف السبیل الی ایجادها…».46اگر گرد هم آیند … راه پیدایش آن را نمیشناسند.لازم به ذکر است که در نهج البلاغه امام علی علیه السلام تنها جایی که واژهی«ایجاد» به کار رفته است در همین خطبه می باشد که به معنای خلق و آفرینش آمده است.
1-1-2-4-إخْتِراع‏
اختراع با کسره به معنای ابداع و انشاء میباشد.گفته میشود:«اختراع کرد»،یعنی انشا و ابداع کرد.47«اخْتِرَاعاً الشی‏ءَ» یعنی آنچیز را اختراع کرد، آنچیز را به وجود آورد، آنچیز را دو نیم کرد.48
1-1-2-4-1-دراصطلاح حکمت
اختراع عبارت از ایجاد غیر مسبوق به مدت است و به عبارت دیگر هر موجودى که وجودش با نمونه نباشد و قبل از آن مانندى نداشته باشد مختَرَع گویند و معنى آن که گویند اختراع ایجاد غیر مسبوق به مدت است همین است. مانند افلاک که وجود آنها اختراعى است. بعضى گویند اختراع مرادف با ابداع است.49 صدرا اختراع و انشاء و ابداع را مرادف آورده است ومیگوید:«خداى متعال اصول اکوان را آفرید، بدون آنکه وجود آنها مسبوق به ماده باشد و ایجاد کرد آنها را بر سنه اختراع و انشاء. در هرحال اگر اختراع مرادف با ابداع باشد ایجاد غیر مسبوق به ماده و مدت خواهد بود.»50
1-1-2-4-2-کاربرد درنهج البلاغه
درنهج البلاغه فقط واژهی اختراع بدون استعمال سایر مشتقات یک بار به کاررفته است که پیش از این ذیل واژهی انشاء نیز بیان گردید:
«ولیس فناء الدنیا بعد ابتداعها باعجب من انشائها و اختراعها…».51 نابودی دنیا بعداز پدید آمدن، شگفتآورتر ازآفرینش آغازین آن نیست.
1-1-2-5-تکوین‏
کون،اصلی است که دلالت برخبراز حدوث شیء یا درزمان گذشته و یا درزمان حال میکند.52
«الکَوْنُ: الحَدَث».کون همان حدث است.53

1-1-2-5-1-دراصطلاح حکمت
تکوین یعنی اینکه شیء وجودمادی داشته باشد.54همچنین به معنای ایجاد مسبوق به ماده است بدون زمان.55 وگاهی نیزمسبوق به ماده و زمان با هم.56 ونیزگفته اند ایجاد شیء درزمانی بعد ازعدم زمانی سیالش داخل در جنس امتداد و لاامتداد و استمرار و لا استمرار«تکوین»نامیده میشود.57 وهمچنین تکوین به معنای ایجاد و ابداع و احداث58 نیز میباشد.59
بعضی گفته اند تکوین تحقق و وقوع شیء است ومانند سایر افعال تامه نیاز به فاعل دارد. تکوّن نیز انقلاب و تغییر شى‏ء از آن چه بالقوه است به سوى فعلیت.60
بنابراین تکوین به معانى احداث، ایجاد و انشاء، خلق و ابداع است.در متون قدیم فلسفه معمولا تکوین به معنى کون در مقابل فساد مى‏آید. پس تکوین شى‏ء، عملى است که به موجب آن، شى‏ء احداث مى‏شود و به حالت موجود مى‏رسد. به اعتقاد فیلسوفان، تکوین مشروط به ماده‏ایست که باید قبل از آن وجود داشته باشد، بر خلاف ابداع که مشروط به عدم مادّه قبلى است. بنا بر این تکوین داراى مبدأ و اصلى است که مستند به آن است. به همین جهت است که تکوین و اصل، از جهتى مقابل یکدیگر و از جهتى داخل یکدیگرند. تکوین صفت ازلى خداوند است. به این معنى که جهان و اجزاء آن را، به علم و ارادهی خود، در لحظهی موجود شدن آن، ایجاد مى‏کند. بنا بر این، تکوین صفتى ثابت، باقى و ابدى است؛ اما شى‏ء تکوین یافته حادث است و حدوث آن متعلّق به حادث‏کننده آن است. درمورد سایر صفات قدیم خدا نیز چنین است، یعنى از قدم صفت قدم متعلق آن لازم نمى‏آید.61

1-1-2-5-2-کاربرد درنهج البلاغه
واژهی «تکوین» درسخنان امام علی (به معنای مطلق آفرینش بدون قید وشرط و همچنین در معنای اسم مصدراستعمال شده است:
«یفنیها بعد تکوینها».62و بالاخره بعد از آنکه جهان را به وجود آورد، همه را دستخوش فنا و نیستى خواهد ساخت.
«الحمدلله الذی کائن لا عن حدث ».63سپاس خداوندی را سزاست که همواره بوده است نه اینکه در زمانی پس از زمانی پدیدآمده باشد.

1-1-2-6-فیض
«فیض»،اصلی است که برجریان شیء به سهولت، دلالت میکند.64 فیض یعنى زیادى آب. مىگویند آب فایض شد، یعنى آن قدر زیاد شد که از محل خود جارى شد. چشم فایض شد یعنى اشک آن جارى شد. این لفظ را مجازاً به جریان امور معنوى اطلاق کرده‏اند.مثلا گفته مى‏شود:خیر فایض شد، یعنى پراکنده و منتشر شد. انسان فیّاض یعنى بسیار بخشنده.65
1-1-2-6-1-دراصطلاح حکمت
درفلسفه، فیض به فعل فاعلى اطلاق مى‏شودکه همیشه وبدون عوض و غرض درجریان است. چنین فاعلى داراى وجود ازلى و ابدى است. زیرا دوام صدور فعل از او تابع دوام وجود اوست. این فاعل، مبدأ فیاض و واجب الوجود است که همه چیز را به نحو ضرورى و معقول افاضه مى‏کند. این فاعل، چنانکه ابن سینا گفته است:«فاعل کل است، یعنى موجودى است که همه چیز از او افاضه مى‏شود به نحوى که این فیض مباین با ذات اوست.»66مقصوداز فیض این است که تمام موجوداتى که جهان از ترکیب آنها به وجود آمده است، از یک مبدأ افاضه شده است و یا از یک جوهر به وجود آمده است،بدون اینکه درفعل این مبدأ یا جوهر، سستى و بریدگى وجود داشته باشد. به اینجهت قول به افاضهی عالم از خدا مقابل قول به خلقت عالم از عدم است. فیض به این معنى متضمن معنى صیرورت است و همینطور متضمن معنى حدوث متعاقب و مستمر، در زمان است.خلاصه مضمون نظریهی فیض این است که جهان از خدا افاضه شده، همچنان که نور از خورشید یا حرارت از آتش به نحو تدریجى افاضه مى‏شود. فیض مترادف صدور است. اگر بگویند چیزى از چیز دیگرى افاضه شده است، مقصود این است که به تدریج از آن صادر شده است.67

1-1- 2-6-2-کاربرد درنهج البلاغه
درنهج البلاغه نیز واژهی «فیض» در معنای لغوی خود نزد عرب زبانان، که همان جاری شدن و سرازیر گشتن است استعمال شده است، مانند فرازهای شریف زیر:
«انشا الارض … استفاض عیونها ».68زمین را ایجاد کرد و چشمه هایش را جاری ساخت.
«و یستفیضون الی جواره ».69با سرعت و شتاب به سوی او سرازیر شدند.
«تفیض اللئام فیضا».70پست فطرتان همه جا را پر کنند.

1-1-2-7-صنع
صنع یعنی کارى را به شایستگى انجام دادن.پس هر صنعى کارى است ولى هر کارى صنع نیست (مگر اینکه درست انجام شود). این واژه آنطور که به فعل انسان نسبت داده شده به حیوانات و جمادات نسبت داده نمى‏شود.71صنع‏: آنچه که از فن و هنر ساخته شده باشد،مصنوعی.72

1-1-2-7-1-در اصطلاح حکمت
معنای صنع همان فعل است.73 ودر اصطلاح فلاسفه اختصاص به موجودات ممکنی دارد که وجودشان مسبوق به ماده و مدت باشد.74
 ابن سینا نمط پنجم از «کتاب اشارات و تنبیهات» خود را با نام فی الصنع و الابداع نامیده است و از این عبارت چنین برمی آید که صنع در مقابل ابداع قرار دارد. موجودات ابداعی موجوداتی هستند که خلقت آنها بدون ماده و زمان و همچنین بدون واسطهی چیزی حاصل شود.
1-1-2-7-2-کاربرد درنهج البلاغه
«بدایا الخلائق احکم صنعها».75 مخلوقات شگفت آورى است که خلقت آنها را استوارگردانید.
«کل معروف بنفسه مصنوع».76 هرچه ذاتش شناخته شده باشد آفریده است.
«بها تجلی صانعها للعقول».77 آفرینندهی آن آلات و ادوات به خردها آشکار گشته.

1-1-3-مفاهیم مرتبط
پس از بیان معانی کلیدواژه های قریب المضمون به واژهی آفرینش یا خلقت که در عنوان این پژوهش بهکار رفته است؛ اکنون به بیان معانی لغوی،اصطلاحی واژه هایی که درمتن این نوشتار با موضوع آفرینش با آنها روبرو خواهیم شد وهریک به مناسبت ونیاز فراخور خود در این پژوهش به کار میروند، میپردازیم.
1-1-3-1-حدوث
حدوث، بودن شیء بعد از نبودنش؛عرض باشد یا جوهر. احداث شیء یعنی ایجاد آن و شیء محدث به آن چیزی میگویند که بعد از عدمش ایجاد میشود.78
حدیث،یعنی اشیاء جدید.79 مفهوم آن این است که شیء در زمانی بعد از زمانی دیگر ایجاد شود. ودرمفهوم آن این نکته که آیا درمقابل قدیم به کار رفته یا نه و همچنین ایجاد از عدم، مد نظر نمیباشد اگرچه همه مخلوقات و محدثات بعداز عدم حادث شده اند.با توجه به معنای لغوی واژهی حادث در کتب مختلف باید گفت مُحْدَث چیزى است که نبوده و سپس ایجاد مى‏شود.
چنین به نظر می رسد که میان معنای لغوی حدوث و ابداع فرقی نبوده و هر دو به یک معنا در میان عامه به کار می رود . این به این دلیل است که درتعریف لغوی واژهی حدوث این کلمه بهطور مطلق در نظر گرفته شده و معنای عام آن مورد نظر است و آن همان به وجود آمدن شیء جدید و هستی یافتن مخلوقات است فارغ از اینکه در مقابل قدیم و یا بعد از عدم پدید آمده است. در اینصورت به طور عام تمام هستی حادث نامیده میشود. اما با دقت بیشتر و همچنین با مراجعه به معانی این دو واژه در اصطلاح فلاسفه از جمله شیخ الرئیس بوعلی سینا چنین مییابیم که ابداع، اصطلاحی فلسفی و کلامی دالّ بر گونه ای از آفرینش است.
بنابراین در جمعبندی مفاهیم کلیدواژههای ذکر شده در فوق و با توجه به معانی ای(اصطلاحی و لغوی)که پیش از این برای این دو واژه (ابداع و احداث )بیان شد، ابداع عبارت است از این که شى‏ء موجود، وجودش از غیر باشد بدون این که مسبوق به ماده و زمان باشد، مانند عقل اول در فلسفهی ابن سیناکه از واجب الوجود صادر مى‏شود بدون اینکه صدور عقل اول از واجب الوجود، توسّط و تعلّقى به ماده و زمان داشته باشد. ابداع به این معنى بالاتر از مراتب تکوین و احداث است، زیرا تکوین عبارت است از اینکه شى‏ء داراى وجود مادى باشد و احداث عبارت است از اینکه شى‏ء داراى وجود زمانى باشد و هر یک از تکوین و احداث، در مقابل ابداع قرار دارد. تکوین از این جهت مقابل ابداع است که مسبوق به ماده است، و احداث از این جهت مقابل آن است که مسبوق به زمان است. ابداع مقدم بر هر دوى آنهاست.80
توضیح مطلب این که درمراتب آفرینش و عوالم که به ترتیب از خداوند واحد صدور مییابند، هرچه موجودی در خلقت خود،(از ماده و زمان ومکان که از ویژگی های عالم جسمانیات است و در قوس نزول پایینترین مراتب از خلقت و آفرینش اند) دارای تجرد بیشتری باشد به مرتبهی ذات احدیت یعنی خداوند متعال نزدیکتر واز این جهت بر سایر مخلوقات امکانی برتری دارد. به همین جهت همانطور که در کلمات گوهربار امام المؤمنین حضرت علی علیه السلام ونیز در مطالب بعد اشاره خواهیم کرد ابداعیات به موجوداتی گفته می شود که خداونددر وهله اول از خلقت، آنان را بدون هیچ نمونه و الگویی خلق کرده که همان عالم عقول و یا فرشتگان میباشد.

1-1-3-1-1-دراصطلاح حکمت
سخن درخشان ابن سینا در حدوث و قدم تحلیل دقیق او از حدوث ذاتی است که با استفاده از مباحث تقدم وتأخر به دست میدهد.اودر تعریف حادث میگوید:
«چیزی که بعد از نیستی هستی یافت دارای پیشی است که در آن نبوده است این پیشی خود عدم نیست، چه عدم و نیستی پس از حادث هم موجود است و همچنین آن خود فاعل هم نمیباشد به جهت آنکه فاعل در هر سه زمان یعنی قبل و بعد و زمان حال موجود است. پس ناچار چیزدیگری است که پیوسته در آن، نوشدن و نیست شدنی است.»81
هر معلولی به تنهایی و در ذاتش معدوم بوده و بعد به سبب علتش موجود شده است. از این رو هر معلولی ابتدا نبوده و سپس موجود شده است، یعنی هر معلولی حادث است و این معنای حدوث ذاتی یک شیء است. البته ممکن است حادث ذاتی در تمام اجزای زمان موجود باشد و حدوثش آغاز زمانی نداشته باشد، یعنی قدیم زمانی باشد و ابن سینا منافاتی در این دو جهت نمیبیند.82
حادث بردوگونه است:«یکی آنکه وجود ذاتش دارای مبدئی است. دیگری آن که زمان وجودش آغازی دارد. یعنی زمانی بوده که آغاز نداشته و معدوم بوده و اکنون آن زمان قبلی از میان رفته است و حاصلش آن است که زمانی بوده که آن چیز معدوم بوده، زیرا هرچیزی که زمان وجودش آغازی داشته باشد، (از نوع آغاز زمانی )حتما زمان بر او سبقت گرفته است و ماده ای نیز پیش از وجودآن موجود بوده زیرا چیزی که زمانی وجود نداشته باشد به هر حال عدمی دارد و این عدم یا پیش از وجود آن قرار دارد یا با وجود آن است و چون عدم یک چیز با وجودش(یعنی در زمان وجودش) محال است، ناچار این عدم پیش از وجود آن بوده. حال با پذیرش لزوم تقدم عدم بر وجود پدیده حادث ، آیا برای وجود این پدیدهی حادث گذشته ای هست یا نیست؟ نمیتوان گفت برای وجودش گذشته ای نیست زیرا لازمه اش آن است که عدم بر وجودش مقدم نباشد. (در صورتی که حادث پدیده ای است که عدم بر وجودش پیشی دارد.) پس باید بپذیریم که برای وجودحادث گذشته ای هست.» 83
1-1-3-1-2-کاربرد درنهج البلاغه
«و ان ما احدث الناس لا یحل لکم ….».84وآنچه را مردم با بدعتها تغییر دادند برای شما حلال نیست.
«و کیف…یحدث فیه ما هو احدثه».85و چگونه ممکن است آنچه را که خود آفریده است در او اثر بگذارد؟یاخوداز پدیدههای خویش اثرپذیرد ؟
«انشا الخلق… بلا…حرکه احدثها»86. خلقت را آغاز کرد، بی آنکه حرکتی ایجاد کند.
«فظهرت البدائع التی احدثتها آثار صنعته».87در آنچه آفریده آثار صنعت او پدیدارگشت.
«الحمد لله الذی دال علی قدمه بحدوث خلقه و بحدوث خلقه علی وجوده …مستشهد بحدوث الاشیاء».88 ستایش خداوندی را سزاست که با حدوث آفرینش ازلی بودن خود را اثبات کرد و با پیدایش انواع پدیدهها وجود خودرا اثبات نمود .
«کائن لا عن حدث، موجود لاعن عدم».89خدا همواره بوده است و از چیزی به وجود نیامده است.
«فتجری علیه الصفات المحدثات».90 در آن صورت صفات پدیدهها را پیدا میکند.
واژهی حادث در کلمات گوهربار امام علی (گاهی درمعنای مطلق آفرینش و ایجاد بدون ذکر قیدو یا شروطی آمده و گاهی نیز در مقابل قدیم و به معنای حادث زمانی وبرای اثبات صفت ازلی و قدیم بودن الله تعالی به کار رفته است.
1-1- 3-2-قدم‏
حادث و قدیم یا به اعتباردوزمان گذشته و حال گفته میشود ویا به اعتبار شرافت و بزرگواری. قِدَمْ وجودى است موجوددر زمان گذشته.91

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید